PiaderOu- 581 - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 12:42
نه که یادم رفته باشه یا نخوام، فقط شرایط جسمی م یه جوری شده که کلا نوشتن رو هی به تاخیر میندازم و به جاش هی میخوابم... حالا قبل از اینکه آبان ماه عزیز تموم بشه باید اینجا بنویسم که پنجمین سالگرد عقدمو
PiaderOu- 576 - تاریخ: 1397/2/6 ساعت: 17:53
 امسال عید رو کلا خوردیم و خوابیدیم و فیلم دیدیم. امروز رفتی سرکار و جای خالی ت به شدت حس میشه. من و خونه و قسمت بعدی هوم لند منتظرتیم تا بیای :دی+     پیـــــاده رو  |  Let's block ads! (Why?)
PiaderOu- 577 - تاریخ: 1397/2/6 ساعت: 17:53
فروردینی مغرور و مهربون کی بودی؟ چون که تولدش بود :x
PiaderOu- 578 - تاریخ: 1397/2/6 ساعت: 17:53
یه وقتایی پیش میاد و اجتناب ناپذیره و ما دوتا که تجربه ی دوری رو نداریم.این اولین شبی هست  که بعد از ازدواج شب پیش هم نیستیم. ..دلتنگانه و غریبانه طور..         +     پیـــــاده رو  |  Let's block ads! (Why?)
PiaderOu- 571 - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 18:06
امروز بعد از هفت ماه (که موهام رو تیره کرده بودم و دیگه رنگ نکرده بودم) رنگ کردم و شدم دختری با رنگ موهای پاییزی.. :) + پیـــــاده رو |
PiaderOu- 572 - تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 18:06
در حالیکه به شدت درگیر پیدا کردن خونه هستیم و هی نمیشه و نمیشه و نمیشه.. و زلزله هم قوز بالای قوز این روزها و شب هامونه.. اما مگه میشه امروز رو فراموش کرد؟ شش سال بعد/ د.هزار و پانصد و بیست و پنج/ شش دی نود و شش با عشق.. + پیـــــاده رو |
PiaderOu- 566 - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 23:18
+ اگه یه روز از خواب بیدار بشی و ببینی همه ی این مدت باهم بودنمون خواب بوده چه حسی پیدا میکنی؟(خدا روزی رو که با همچین سوالی شروع بشه بخیر کنه! :دی) [7:21] - دوباره میگیرم میخوابم. +چرا؟ -که دوباره خواب ببینم دیگه +یعنی انقدر خوبه؟ -برای من که خوبه [از آرشیو مسیج هامون] :X: X: X + پیـــــاده رو |
PiaderOu- 559 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:45
سه ساله شدیم، چقدر زود میگذره پسر..
PiaderOu- 560 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:45
سه ساله شدیم، چقدر بزرگ تر و پخته تر شدیم پسر..
PiaderOu- 561 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:45
سه ساله شدیم، و من چقدر بیشتر از قبل دوستت دارم، و چقدر بیشتر ازقبل وابسته ترم پسر..
PiaderOu- 562 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:45
چهارمین رمضان پر برکت زندگی مشترکمان هم آمد و رفت.. وقت رفتنش دلم میگیره.. :((
PiaderOu- 563 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:45
داشتیم قسمت اول سریال true detective رو میدیدیم، سکانسی که سر میز شام بود وقتی دوتا دختربچه که خواهر بودن باهم داشتن درگوشی حرف میزدن، برگشته بودم و نگاهت کرده بودم و گفته بودم دوتا دختر هم خوبه ها.. و خندیده بودی! دخترامون مثلا :X + پیـــــاده رو |
PiaderOu- 564 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:45
PiaderOu- 564 دقیقا یک سال پیش همین موقع! [+] ببین امیر جانم که چقدر من به نیروهای تو اعتقاد داشته/دارم/ خواهم داشت.. + پیـــــاده رو |
PiaderOu- 565 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:45
چند روزه گردنت گرفته، انگار زیاد هم روبه راه نیست حالت، سعی هم میکنی نشون ندی تو ظاهر، شایدم به خاطر گرفتگی گردنت کلافه ای، نمیدونم.. الان خوابی، روبه روت روی مبل نشستم و دارم نگاهت میکنم و دلم برات تنگ شده، عجیبه که وقتی هستی ولی خوابی هم دلم تنگ میشه برات! چه وضعشه اخه این لوس بازیا بعد از سه سال ...
PiaderOu- 549 - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
یکجور بی قراری مطلق.. به همراه دل.تنگی دیوانه طور. و امان از تپش قلب..
PiaderOu- 550 - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
سیگنال هام فشار و استرس کاری ت رو میگیرن، بدون اینکه بخوام. بدون اینکه حتی متوجه بشم. و بعد وقتی خودم رو برای خودم آنالیز می کنم می رسم به تو. هربار رسیدم به تو. هرچقدر هم که نخوای منتقل کنی. هرچقدر هم که چیزی نگی. و این میشه که منم پا به پای تو دارم میام.. + پیـــــاده رو |
PiaderOu- 551 - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
آدمی که یه مدت زیادی به بچه دار شدن فکر می کنه و همیشه انتهای فکر کردن های اون آدم به اشک ریختن منتهی بشه! اون آدم به نتایج خوبی می رسه! لااقل از نظر خودش به نتایج خوبی می رسه..من زیاد فکر کردم و بین خواستن و نخواستنش زیاد دست و پا زدم، یعنی یه دوره ای هم می خواستم هم نمی خواستم! این ها که میگم فق
PiaderOu- 552 - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
"عشق" به کلمه نیاز دارد. مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد. اما در دراز مدت، "عشق" بیکلام و کلامِ بی"عشق" دوام نخواهد آورد. "عشق" جانوری است گرسنه؛ خوراکش ارتباط، اطمینان دادنهای پیدرپی و چشم به هم دوختن است. وقتی چشمها بسیار نزدیک میشوند، چشمِ هیچکدامشان چیز دیگری نمیبیند.* *تصرف عدوانی/ ل...
PiaderOu- 553 - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
همین از تمام جهان کافیه. همین که کنارت نفس میکشم.. هزارو شصت و چهار روز
PiaderOu- 554 - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 5:02
می خواستم ببینم سال قبل از نمایشگاه کتاب چه کتاب هایی براش خریده بودم که امسال اشتباهی تکراری نخرم براش. بعد اون وقت رفتم سراغ کتاب هاش! امان از کتاب هاش، کتاب هاش..دلم ضعف رفت برای داشتنش!آخه کدوم مادری که هنوز مادر نشده و اصلا معلوم نیست بشه یا نشه(!) رو دیدین که با دیدن کتاب های کودک وسوسه بشه و ...