برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
یازدهمین سال :) د. سه هزار و سیصد و پنجاه و یک/ شش دی ماه هزار و چهارصد و یک
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
هیچ وقت اینجوری ازش یاد نکرده بودم دخترم
راستش شش دی ماه روزی بود که من عاشق پدرت شدم..... (پدرت رو نمیدونم :دی)
هشت سال بعد/ د.دو هزارودویست و پنجاه و پنج/ شش دی نود و هشت
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
شب چهارم-
خیلی خسته بودم، خیلی..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
شب پنجم-
قلبم از چند ناحیه شکسته و آه از قلب شکسته..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
شب ششم-
قرار بود بنویسم از بغض ها و ناراحتی های این مدتم، از تک تک جمله هایی که آزارم داد و هیچ وقت فراموشم نخواهند شد (والبته پست های رمزدار برای خودم)، اما وقت نمیکنم تنها زمان آزادم شب هاست که متاسفانه از خسته گی زود خوابم میبره و انرژی ای برای نوشتن نمی مونه، ضمن اینکه من آدم مینیمال نویسی هستم نه نوشته های طولانی..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
شب هفتم-
تو چشم هات که نگاه میکنم و تو چشم هام که نگاه میکنی و دخترک بین مون در حال بالا پایین رفتنه، همون موقع است که دوست داشتنت میاد سراغم...
چشم هام پر از اشکه......
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
شب هشتم-
چرا حتما باید نباشیم تا قدر همدیگرو بدونیم؟
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
شب نهم-
اگه مثل قبل پشتم بود، من الان حالم خوب بود؟
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
شب دهم-
اشک و اشک و اشک و اشک و اشک.....
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
حالا جدای از تمام حواشی های زندگی بعد از زایمان (برای من)، بدون شک نمیتونم منکر این بشم که تو بهترین اتفاق زندگی من بودی و خواهی بود ، که این روزها میان و میرن و عشق من به تو همیشه سرجاشه امیر..
کمی هم از دوست داشتن ها..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی
اصولا من آدم بازی با اعداد نیستم و این اعداد هستند که همیشه منو غافلگیر میکنند، مثل الان که اومدم به مناسبت ششمین سالگرد عقدمون اینجارو آپ کنم، که متوجه شدم پیاده روی ششصدم هستیم و به به..
خدایا ممنون برای خانواده ی کوچیک سه نفره مون..
برچسب:
نویسنده: کاوه جلالی