خرید بک لینک
اینجا دفترچه خاطرات سال های خیلی دوره. چند سالی هست که دیگه اینجا چیزی نمی نویسم مگر هر سال دی ماه آن هم به رسم یک قانون نانوشته! مثلا امسال بنویسم یک سال دیگر هم به دوستت دارم هایم اضافه شد. و دخترکمان چهار ساله شد. و تعداد موهای سفیدمان دیگر از دستمان در رفته. داریم کنار هم پیر می شویم پسر.. +     پیـــــاده رو  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 12:34

یازدهمین سال :) د. سه هزار و سیصد و پنجاه و یک/ شش دی ماه هزار و چهارصد و یک

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 12:34

۹سال پیش چنین روزی برای اولین بار همدیگررو دیدیم. فکر کنم اون روز خیلی به هردومون خوش گذشت که با وجود بالا وپایین های زندگی و مشکلات هنوز هم باهمیم.* :) *البته به علاوه ی شیرین ترین دخترک دنیا.نه سال بعد/ د.دو هزار و ششصد و بیست/شش دی نود و نه  +     پیـــــاده رو  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 15:22

دلم می خواست میتونستی مرخصی بگیری تا امروز صبح با دخترکمون میرفتیم سمت بلوار کشاورز. دور اون حوض بزرگ پارک لاله، حتما هنوز سرجاشه دیگه! همون جایی که برای اولین بار همدیگرو دیدیم و عشق جوونه زد.. تو بعدها بارها گفتی من از همون اول که دیدمت میدونستم که ما باهم ازدواج میکنیم. اما واقعیت اینه که من نمیدونستم، فقط تنها چیزی که میدونستم این بود که همون روز اول، کنار حوض که دیدمت به دلم نشستی و قصه شروع شد.. بین تمام سالگردهامون من این سالگرد بی صدا و یواشکی مون رو که کسی ازش خبر نداره رو بیشتر دوست دارم. سالگرد اولین دیداری که ده ساله شد.. دوستت دارم پسر./ده سال بعد../ د. دو هزار و نهصد و هشتاد و شش/شش دی هزار و چهارصد +     پیـــــاده رو  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 15:22

هیچ وقت اینجوری ازش یاد نکرده بودم دخترم

راستش شش دی ماه روزی بود که من عاشق پدرت شدم..... (پدرت رو نمیدونم :دی)

هشت سال بعد/ د.دو هزارودویست و پنجاه و پنج/ شش دی نود و هشت

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: سه شنبه 22 بهمن 1398 ساعت: 8:36

شب چهارم-

خیلی خسته بودم، خیلی..

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:20

شب پنجم-

قلبم از چند ناحیه شکسته و آه از قلب شکسته..

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:20

شب ششم-

قرار بود بنویسم از بغض ها و ناراحتی های این مدتم، از تک تک جمله هایی که آزارم داد و هیچ وقت فراموشم نخواهند شد (والبته پست های رمزدار برای خودم)، اما وقت نمیکنم تنها زمان آزادم شب هاست که متاسفانه از خسته گی زود خوابم میبره و انرژی ای برای نوشتن نمی مونه، ضمن اینکه من آدم مینیمال نویسی هستم نه نوشته های طولانی..

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:20

شب هفتم-

تو چشم هات که نگاه میکنم و تو چشم هام که نگاه میکنی و دخترک بین مون در حال بالا پایین رفتنه، همون موقع است که دوست داشتنت میاد سراغم...

چشم هام پر از اشکه......

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:20

شب هشتم-

چرا حتما باید نباشیم تا قدر همدیگرو بدونیم؟

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:20

شب نهم-

اگه مثل قبل پشتم بود، من الان حالم خوب بود؟

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:20

شب دهم-

اشک و اشک و اشک و اشک و اشک.....

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:20

سال ها بعد که واسه خودت شوماخری شده بودی و من هم از این دنیا رفته بودم، وقتی با اصرار دخترک و همسرش بالاخره ماشین قدیمی ت رو با یه ماشین صفر و مدل جدید عوض کردی، به یاد امشب که من خیلی دلم می خواست برادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:20

حالا جدای از تمام حواشی های زندگی بعد از زایمان (برای من)، بدون شک نمیتونم منکر این بشم که تو بهترین اتفاق زندگی من بودی و خواهی بود ، که این روزها میان و میرن و عشق من به تو همیشه سرجاشه امیر..

کمی هم از دوست داشتن ها..

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:20

اصولا من آدم بازی با اعداد نیستم و این اعداد هستند که همیشه منو غافلگیر میکنند، مثل الان که اومدم به مناسبت ششمین سالگرد عقدمون اینجارو آپ کنم، که متوجه شدم پیاده روی ششصدم هستیم و به به..

خدایا ممنون برای خانواده ی کوچیک سه نفره مون..

برچسب: نویسنده: کاوه جلالی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 23:20

صفحه بندی